null

رو یه سپیدار بلند

لک‎لکی تنها نشست

غصه می‎خورد

گریه می‎کرد

از آدما گله می‎کرد

می‎گفت آهای کبوترا

آی کلاغا، پرنده‎ها

بیاین روی شاخه‎ها

حرفی دارم با شما

null

کبوترا، پرنده‎ها

گنجیشکا، کلاغکا

همگی سریع جمع شدن

گوش به لک‎لک شدن

گفتن بگو چی شده

قصه‎ چیه لک‎لکه

چرا غمگین نشستی؟

درو رو دنیا بستی

لک‎لکه گفت با گریه

الآن می‎گم چی شده

لک‎لکه شاد شما

از چی‎چی عاصی شده

رفته بودم رودخونه

همون‎که پشت دره

میون سبزه و گل

یه صحنه‎ قشنگه

دیدم بعضی آدما

نشستن اون بالاها

پوست خوراکیارو

روی زمین می‎ندازن

هرچی که آشغال دارن

null

تو رودخونه می‎ریزن

ماهیا مرده بودن

همه افسرده بودن

رود قشنگ، قشنگ نیست

اونجا که جای من نیست

سبزه‎ها بو گرفتن

گل‎ها همه فسردن

تازه بازم شنیدم

از پشت اون پنجره

کارخونه‎ها فاضلاب

می‎ریزن تو رودخونه

اگه ماهی نباشه،

آب دریا تباه شه

لک‎لکا هم بمیرن

پرنده‎ها نباشن

درخت و برگ نباشه

دنیا قشنگ نباشه

آدما هم مریضو

خسته و بیمار میشن

پس چرا یه مدته

مایه‎ِ‎ی آزار شدن؟

حرف لک‌لک تموم شد

دره غرق سکوت شد

سپیدار بغضاشو خورد

غم، دلِ آسمون شد

کلاغا غمگین شدن

قارقار و راهی شدن

کبوترا بق‌بقو

کردن و شاکی شدن

بچه‎های کوچولو

در حال بازی بودن

تو سایه‎ سپیدار

در حال شادی بودن

دخترای کوچولو

null

پسرای توپولو

حرفاشونو شنیدن

غمو به جون خریدن

همگی باهم شدن

به دور رود جمع شدن

دقیق نگاه کردن

آشغالو پاک کردن

null

پاهاشونو خیس کردن

رودو تمیز کردن

لک‌لکو مثل اول

شاد و عزیز کردن


منابع: طاهره لطفی .

منتشر کننده: الو مامان

تاریخ انتشار: 18 تیر 1396
تعداد بازدید: 5900 بار