null

علی عاشق ساخت‎وساز و به قول خودش اختراعه. از صبح که می‎اومد مهد، غیر از آب‎بازی، وسیله‎های مختلف را بر می‎داشت و مشغول ساخت کاردستی می‎شد و آن‎قدر سرگرم این کار بود که یادش می‎رفت صبحانه بخورد.

آن روز صبحانه، تخم‎مرغ آب‎پز داشتیم. بچه‎ها سر سفره نشسته بودند و مشغول پوست‎کندن تخم‎مرغ‎ها بودند.

علی مثل همیشه در غرفه دنبال ساخت کاردستی بود.
به غرفه رفتم. علی در قفسه‎ها مشغول پیدا کردن چیزی بود. من را دید و گفت: «اینجا چرا وسیله جدید نداریم. من دیگه همه‎چیو اختراع کردم. چیز جدید می‎خوام.»

فکری کردم و گفتم: «چرا امروز یه وسیله جدید داریم. ولی باید خودت بِکَنیش.»

علی گفت: «چی هست؟»

گفتم: «باید بیای سر سفره. تخم‌مرغت رو بخوری. بعد با پوستش می‌تونی کلی اختراع کنی.»

علی گفت: «خوبه من تا حالا با این پوستا چیزی نساختم.»

سریع سمت سفره رفت. تخم‎مرغش را خورد. به پوست‎های تخم‎مرغش نگاه کرد و گفت: «اینا برای اختراع من خیلی کمه.»

گفتم: «شاید دوستات بهش نیاز نداشته باشن. می‎تونی از اون‎ها قرض بگیری.»
علی بشقابش را برداشت و پوست‎های تخم‎مرغ دوستانش را که نمی‎خواستند، داخل بشقابش ریخت و با یک بشقاب پر از پوست تخم‎مرغ به غرفه رفت تا یک اختراع جدید کند.

به یاد داشته باشیم:

  • برای تشویق کودکان به غذاخوردن، بهتر است از علائق آن‎ها استفاده کنیم.
  • کودک همه‎چیز را بازی می‎داند پس غذاخوردن را به یک بازی و فعالیت برای آن‎ها تبدیل کنیم.

منتشر کننده: الو مامان

تاریخ انتشار: 31 مرداد 1396
تعداد بازدید: 5712 بار