نخستین روزهای فصل زمستان بود، در اتاق انتظار مطب دکتر، نه تنها خبری از سرمای بیرون نبود، بلکه درجه زیاد وسیله گرمایشی آنجا، بیشتر برایم گرمای تابستان را تداعی می‌کرد. از مطب بیرون آمدم، تا شاید کمی دمای بدنم معتدل شود، بر روی  پله‌های مقابل در مطب نشستم و تلفن همراهم را از جیبم در آوردم تا گشتی در کانال‌های تلگرام بزنم، مثل همیشه کانال مربوطه را باز کردم و نگاهی به مطالب تازه ارسال شده  آن کردم. یکی از مطالب برای منی که به تازگی به فکر مادر شدن و انجام مقدمات آن افتاده بودم، جالب بود.

همیشه فکر می‌کردم  از روزی که برگه جواب آزمایش بارداری‌ام جواب مثبت را  نشان دهد، شروع می‌کنم به عبادت کردن و دعا خواندن  و نیایش کردن  تا شاید خدا هم عنایتی کند و  فرزندی صالح و سالم را به من ببخشد.

اما خواندن مطلب آن روز،  معادلات ذهن من را به هم ریخت. آن روز با خواندن آن مطلب فهمیدم که مادر شدن مثل همه مقدمات اقتصادی و پزشکی‌اش، مقدماتی معنوی هم دارد، مقدماتی که هر چه زودتر مهیا  شود، من  را بیشتر به داشتن فرزندی شایسته و صالح نزدیک می‌کند.

آن‌روز فهمیدم که آماده شدن برای بارداری، برای مادر شدن و برای دستیاری خداوند در پرورش موجود کوچکش،  اما و  اگرهای بسیاری دارد.

آن‌روز فهمیدم که بندگی کردن و  بندگی خود را به محک آزمایش گذاشتن، تمرین بندگی و  جلو رفتن در مسیر بندگی، اولین قدم برای برنامه‌های عبادی است که  قرار است من را در یک دوران هیجان‌انگیز پر استرس اما  ناب، تازه و دوست‌داشتنی همراهی کند.

باید بندگی‌ام را از ابتدایی‌ترین اصولش غبارروبی کنم، این شروعی برای یک مأموریت بزرگ الهی‌ست،  اگر بخواهم به زبان خودمانی حرف بزنم،  بد نیست که بندگی‌ام را هم ریکاوری کنم... از نو شروع کنم، صاف و قشنگ و دلنشینش کنم.

آن شب بعد از نماز،  کلی با خودم فکر کردم  که شروع  دوباره بندگی‌ام را  از کجا، کی و چگونه  باید باشد.

منتشر کننده: الو مامان

تاریخ انتشار: 11 اسفند 1394
تعداد بازدید: 14888 بار