در ادامه مطلب «علل بی‌نظمی در کودکان (1)» که در آن به علل جسمی و ذهنی ایجاد بی‌نظمی اشاره شد، در اینجا علل روانی و محیطی این مسئله مورد بررسی قرار می‌گیرد:

علل روانی

  • پرتوقع شدن کودک: گاهی اوقات از روی دلسوزی یا تمیز بودن خانه، والدین به جای کودک، وسایل و ریخت و پاش‌های او را جمع می‌کنند. نتیجه این کار این است که کودک دست به سیاه و سفید نمی‌زند. این نمونه‌ای از ظلم پنهان والدین به کودک است که باعث پرتوقعی او می‌شود. بچه باید یاد بگیرد که اگر ریخت‎وپاش می‌کند، خودش در حد توانش جمع بکند و اگر در توانش نیست، والدین به او کمک کنند. کمک به کودک یعنی مشارکت با او. خودیاری کودکان باید از ۲ سالگی شروع شود و لازمه همکاری آن‎ها با والدین این است که ادبیات و ارتباط‌‌‌گیری والدین با بچه‌ها کودکانه و خوشایند باشد.
  • بی نظمی 12 سرخوردگی: سرخوردگی یعنی خرد کردن شخصیت فرد. بالندگی هر فردی از دوران کودکی وی آغاز می‌شود. از زمانی که پدر و مادر و اطرافیان به او احترام می‌گذارند و او را تشویق می‌کنند و در یک کلام به او شخصیت می‌دهند. اگر در مقابل هر رفتار کودک، شخصیتش خرد شود، باعث سرخورگی او می‌گردد. اگر شخصیت بچه‌ها حفظ شود،  باانگیزه می‌شوند. سرخوردگی گاهی اوقات نسبت به خود نظم ایجاد می‌شود، مثلاً والدین در مقابل کارهای اشتباه کودک و بی‌نظمی به جای توضیح دادن و توضیح خواستن از او، وی را سرزنش کرده و شخصیتش را خرد می‌کنند (چقدر تو کثیفی، چقدر بی ‌و ... .) گاهی نیز در زمینه‌های دیگر غیر از نظم‌دهی، او را سرخورده کرده که بروز آن در بی‌نظمی بچه دیده می‌شود.
  • بی‎دقتی: گاهی بی‌دقتی، زمینه بی‌‌نظمی را فراهم می‌کند مثلاً کودک دقت لازم را ندارد که چه چیزی را کجا بگذارد یا این کار را باید اول و آن کار را بعد انجام بدهد. گاه علت بی‌دقتی کودکان، بیش‌فعالی است.
  • نداشتن انگیزه: یکی از محوری‌ترین بخش‌های حیات یک انسان، انگیزه است. انسانی پویاست که باانگیزه باشد ولی انسانی که انگیزه‌اش کم می‌گردد و ناامیدی او در بعضی از کارها یا حتی در زندگی روزمره‌اش زیاد می‌شود، نمی‌تواند حرکت کند، منفعل شده و گاه دچار سرخوردگی می‌گردد. گاهی اوقات والدین غیرمستقیم انگیزه را از بچه می‌گیرند، مثلاً می‌گویند نمی‌خواهد تو این کار را انجام دهی چون از عهده تو خارج است یا بر فرض هم اگر انجام دادی، خرابکاری می‌کنی. انگیزه که از فرد گرفته شد، به تدریج باعث رکود می‌شود. یکی از عوامل کاهش‎دهنده انگیزه، امر و نهی زیاد است. دومین مورد جایزه دادن است که برعکس تفکر رایج، جایزه دادن موجب می‌شود که انگیزه‌های درونی ایجاد نشود. مثلاً مادر می‌گوید اگر اتاقت را مرتب کنی، برایت فلان چیز را می‌خرم، ممکن است که الان این شیوه جواب دهد ولی دو هفته بعد اگر مادر بخواهد از همین ترفند استفاده کند، بچه می‌گوید جایزه لازم ندارم و اتاقم را مرتب نمی‌کنم. همچنین به بچه‎ها نباید گفت اگر این کار را بکنی، من را خوشحال می‌کنی، ولی وقتی مرتب کرد به او گفته شود که خیلی من را خوشحال کردی. البته باید دقت کرد که این هم تبدیل به توقع جدید در بچه‌ها نشود.
  • ضعف اراده: گاهی اوقات کودک علم بر این دارد که باید محیط پیرامون خود مانند اتاقش را بعد از بازی‎کردن تمیز کند و تمامی وسایل را به سر جای خودش برگرداند ولی خودش را به فعالیت‌های دیگری مانند تلویزیون مشغول می‌کند. بحث تقویت اراده یک سرفصل مهم تربیتی است. گاهی اوقات والدین از روی ترحم و محبت بیش‎ازحد (خصوصاً در شرایط خاص مثلاً هنگام بیماری بچه یا فوت یکی از نزدیکان)، به کودک ظلم پنهان می‌کنند و نمی‌گذارند اراده بچه‌ها قوی شود مثلاً هر چیزی را که می‌خواهد، همان لحظه برایش فراهم می‌کنند حتی اگر فراهم کردن آن مشکل باشد. این کار مانع تقویت اراده کودک و در نتیجه مانع از مبارزه با «هوای نفس» در آینده می‌شود.
  • احساس ناامنی: احساس امنیت اصل اولیه برای آرامش روانی انسان است و انسانی که از امنیت روانی بهره‌مند نیست، در رفتارهای روزمره با مشکل مواجه می‌شود. نتیجه آرامش روانی بهتر اندیشیدن است. بهتر اندیشیدن یعنی بالا رفتن راندمان کاری. دو نمونه از علل عاطفی که باعث ناامنی در روان کودک می‌شود، «حسادت» و «انتقام» است. برای مثال بچه‌ای که در کمال آرامش  و با امنیت بالا بدون داشتن خواهر یا برادر زندگی می‌کرده، زمانی که بچه دوم به دنیا می‌آید و او شاهد بعضی از محبت‌ها از طرف والدین به اوست، رفتارش را تغییر داده، دیگر حرف گوش نمی‌کند، بی‌نظم می‌شود و ... .بی نظمی 10
  • انتقام‌گیری از پدر و مادر و خانواده: یکی از دلایل دیگری که بچه‎ها گاهی اوقات بی‌نظم می‌شوند، انتقام‌گیری از پدر و مادر و خانواده است. زمانی فرزند از پدر و مادر خود تقاضا کرده که برایش چیزی بخرند ولی والدین به هر دلیلی برایش تهیه نکرده‌اند. همین کودک زمانی که به او می‌گویند اتاقت را مرتب کن، شروع به انتقام‌جویی می‌کند و می‌گوید چون شما برایم چیزی که می‌خواستم را نخریدید، من هم اتاقم را مرتب نمی‌کنم.
  • اضطراب: ریشه بسیاری از بیماری‌های روحی و روانی مانند افسردگی، بدبینی، حتی دوقطبی و بی‌نظمی، اضطراب است. برخی به صورت موقت و برخی به صورت پایدار مضطرب هستند. یکی از خصوصیات افراد مضطرب بهانه‌گیری‌های مکرر می‌باشد که بیشتر از همه خودشان از این بیماری رنج می‌برند. 
  • ترس: گاهی اوقات ترس زمینه بی‌نظمی را فراهم می‌کند. ترس، نه از موجودات خیالی مانند لولو و دیو و ...، بلکه ترس از سرزنش، توبیخ و تنبیه باعث بی‌نظمی کودک می‌شود. بی‌نظمی نه به این معنا که اطراف خود را به هم بریزد بلکه چیزهایی را که به هم ریخته، نتواند مرتب کند.
  • کمبود محبت: محبت باید به اندازه و به‌جا باشد. اگر به بچه کمتر از حد نیاز محبت شود، به سراغ گدایی عاطفی (کسب محبت از راه حلال) یا دزدی عاطفی (کسب محبت از راه حرام) می‌رود. نتیجه زیاد محبت کردن هم پرتوقعی است. محبت یک نیاز است و نباید تبدیل به توقع شود. چرا کمبود محبت منجر به بی‌نظمی می‌شود؟ نتیجه محبت پیدایش نوعی احساس رضایت‌مندی از خود است. نتیجه این رضایت‌مندی افزایش سطح فعالیت‌ها و رفتارهای مثبت انسان است.

علل محیطی

  • وابستگی: گاهی اوقات یکی از دلایل تنبلی در کودکان، وابستگی است. این وابستگی از خوابیدن کنار والدین شروع می‌شود. اگر والدین به موقع بتوانند کودک خود را از خوابیدن در کنار خود جدا کنند، خود به خود وابستگی او کمتر خواهد شد.
  • معاشرت با افراد بی‌نظم: گاه ریشه بی‌نظمی، معاشرت‌ها با اطرافیان شکل خواهد گرفت. به طور مثال، رفتار مادر و پدری که نظم لازم را برای زندگی روزمره خود ندارند یا برادر و خواهری که نمی‌توانند در رفتارهای خود نظم داشته باشند، باعث می‌شود که ناخودآگاه کودک به سمت بی‌نظمی برود.
  • درگیری‌های والدین: درگیری‌های خانوادگی منجر به بی‌نظمی یا تنبلی بچه‌ها می‌شود. والدینی که مدام با یکدیگر دعوا و مشاجره دارند، در حال تخریب روح و روان بچه‌هایشان هستند. بین همه زن و شوهرها اختلاف نظر یا مشاجره وجود دارد. این کار بنا به موقعیت زمانی خاصی هم نیست و ممکن است تا پایان عمر زن و شوهر ادامه داشته باشد ولی پدر و مادر هوشمند و عاقل زمانی را برای دعوای خود انتخاب می‌کنند که دور از چشم بچه‌هایشان باشد. کودکی که شاهد درگیری پدر و مادر است، از درون در حال نابود شدن است. از دوره بارداری مادر، درگیری‌های والدین روی بچه‌ها اثر می‌گذارد. بچه‌ها وقتی کوچک هستند، حتی اگر در خواب هم باشند، دعوای پدر و مادر را بر روان خودشان پذیرا هستند.
  • طلاق گرفتن والدین: یکی از مواردی که افراد بزرگسال بعد از مواجهه با آن دچار افسردگی و نگرانی و بیماری‌های دیگر از این دست می شوند، طلاق است که ماه‌ها زمان می‌خواهد تا از رفتارهای ناشی از طلاق رها شوند.  طلاق والدین خود به خود نظم یک خانواده را به هم می‌زند و بر روحیات کودکی که در روز نیز احتیاج به محبت پدر و هم محبت مادر دارد، اثر بسیار بدی می‌گذارد. واقعیت این است که از دست‎دادن پدر یا مادر برای فرزندان به لحاظ روحی خیلی بهتر است تا اینکه والدین از یکدیگر طلاق بگیرند.
منابع: حجت‎الاسلام سیدعلیرضا تراشیون، کانال تخصصی تربیتی «گلخونه» زیر نظر مرکز احیاء اندیشه و سیره علوی . .

منتشر کننده: الو مامان

تاریخ انتشار: 20 خرداد 1396
تعداد بازدید: 21591 بار