روز شانزده رسید. حالا نوبت سلول‎های توده داخلی بود که با توانمندی و قابلیت تکاملی بالای خود، با سرعت هرچه بیشتر، تغییرات لازم را شروع کنند.

ابتدا باید سر و کله‎ای برای خودم درست می‎کردم. بنابراین از شکل گرد و دایره‎ای، به شکل بیضوی تغییر کردم. دو روز بعد، شبیه یک گلابی شده بودم، به ابعاد 0.68ₓ 1.25 میلی‎متر. سرم در قسمت پهن گلابی بود. تمام بدنم خاکستری رنگ و شفاف بود. به‌قدری که اگر نور چراغ‎قوه را بر من می‎تاباندی، می‎توانستی عبور نور از طرف دیگر بدنم را ببینی.

حدود روزهای 21-19، اندازه‌ام حدود 2.5 -1.5 میلی‎متر شده بود. قسمت‎هایی از بدنم که قرار بود بعدها اعضای بدنم را بسازند، متراکم‎تر شده بودند. اگر از بالا به من نگاه می‎کردی، ممکن بود مرا با یک لنگه کفش، اشتباه بگیری.

حدود روزهای 23-22، طول بدنم 3.5- 3 میلی‎متر بود. بعضی از اندام‌هایم به صورت خیلی ابتدایی تشکیل شده بودند. حباب بینایی، صفحه شنوایی و برآمدگی پریکاردیال.



حدود روزهای 28-25، قدم 5-3 میلی‎متر بود. در این زمان برعضی از اندام‎های بدنم، شروع به شکل‎گیری کردند و به صورت ابتدایی تشکیل شدند. مانند گوش‎ها و چشم‎هایم، حفره‎ها و دریچه‎های قلبم. دستگاه عصبی‎ام تمایز بیشتری یافت. اندام‎های فوقانی بدنم مانند جوانه‎هایی از بدنم بیرون زدند.

بین روزهای 30-28، قدم 6-4 میلی‎متر بود. اندام‎های تحتانی بدنم (پاها)، شروع به جوانه‌زدن کردند. اندام‎های داخلی بدنم هنوز به شکل ابتدایی بودند. مثلاً معده‌ام دوکی‌شکل بود.


در روزهای 35-31، قدم به بین 9-6 میلی‎متر بود. اندام‎های فوقانی بدنم مانند پره‎های پارو، متصل به بدنم دیده می‌شدند. در این هفته، شبیه حرف C انگلیسی هستم. به‎تدریج قسمت انتهایی دست‎ها و پاهایم، پهن و مسطح خواهد شد و در هر کدام از آنها، چهار شیار به صورت شعاعی، پدید خواهد آمد و انگشتانم توسط این شیارها از هم مجزا خواهند شد. ابتدا انگشتان دست‎هایم و سپس انگشتان پاهایم شکل می‎گیرند.

به همین دلیل است که انگشتان دست‎هایم، تکامل بیشتری می‎یابند و توانایی حرکتی بیشتری دارند. دهان و زبان قابل تشخیص هستند. حفره‎های بینی‎ام شکل گرفته‎اند. لنزهای داخل چشم‎هایم به صورت ابتدایی تشکیل شده‎اند.

حدود روزهای 42-36، قدم به 14-9 میلی‎متر رسیده و سرم به شدت، به سمت پایین خمیده است. مغزم، تنها اندامی از بدنم است که به سرعت رشد می‌‏کند و تکامل می‎یابد. ساختمان قلبم کامل‏تر می‎شود. دوتا کلیه دارم.استخوان‎های پشت دستم و گوش خارجی‎ام، کم‎کم شکل می‎گیرند. چشم‎هایم از هم فاصله دارند.


روز 44، قد نشسته‎ام 17-13 میلی‎متر است. برای اولین بار، کلیه‎هایم کار می‎کنند و ادرار تولید می‌شود. استخوان‎های صورتم کامل‎تر می‎شوند و شباهت بیشتری به انسان پیدا می‎کنم. گوش‎هایم به صورت دو برجستگی در دو طرف سرم دیده می‌شوند. رنگ‌دانه‎های داخل شبکیه چشمم تشکیل می‌شوند. به همین دلیل، چشم‎هایم بیشتر مشخص می‎شوند. پلک‎هایم به تدریج شکل می‎گیرند. انگشتان دست‎ها و پاهایم به تفکیک، قابل تشخیص هستند.

روز 47، قد نشسته‎ام  حدود 20-17 میلی‎متر است. عضلاتم قوی‌تر شده‎اند. حش تعادل و وضعیت بدنم کامل‌تر می‌شود و قدرت درک وضعیت‎های مختلف بدنم را دارم. ناخن‎های پاهایم، کم‎کم شکل می‎گیرند.

در روز 49، دقیقاً 7 هفته از زندگی‎ام می‎گذرد. قد نشسته‎ام حدود 21 میلی‎متر است. اندازه سرم در مقایسه با بدنم، بزرگ به نظر می‎رسد. برآمدگی شکمم به علت اندازه بزرگ کبدم است.

 روز 50، قد نشسته‎ام، 23-21 میلی‎متر است. گاهی اوقات حرکت می‎کنم. حرکاتم به خواست و اراده خودم نیست و مادرم هنوز نمی‎تواند حرکاتم را حس کند!

روز 51، انگشتان دست‎هایم به خوبی شکل گرفته‎اند، ولی هنوز کوتاه هستند و پرده بین آنها، کاملاً از بین نرفته است. دست‎هایم در ناحیه آرنج، خمیدگی دارند.

در روز 52، قد نشسته‎ام، 24-22 میلی‎متر است. چشم‎هایم شکل گرفته‎اند و رنگدانه داخل آنها کاملاً تشکیل شده است ولی هنوز در دو طرف صورتم قرار دارند و از یکدیگر فاصله دارند. گوش‎هایم تشکیل شده‎اند ولی کمی پایین‎تر از محلی هستند که باید باشند. بینی پهنی دارم و بادبزنی‎شکل است.

روز 54، صورتم بیشتر شبیه یک انسان کامل شده است. گوش خارجی و پلک‎هایم تکامل بیشتری یافته‎اند. چانه‎ام قابل تشخیص است. لب بالایی‎ام تشکیل شده است و اندام‎هایم بلندتر شده‎اند. اندام‎های فوقانی‎ام در ناحیه آرنج و اندام‎های تحتانی‎ام در ناحیه زانو، کمی خمیدگی دارند.

حالا دیگر حرکاتم غیر ارادی نیستند. می‎توانم با اراده و خواست خودم و به فرمان مغزم، اندام‎هایم را حرکت دهم. انگشتان پاهایم کاملاً به صورت مجزا از هم شکل گرفته‎اند، ولی هنوز کوتاه هستند. نمی‌‏توانم بدوم یا به توپ، ضربه بزنم ولی می‎توانم با پاهایم بازی کنم و آنها را در هر جهتی که می‏‌خواهم، حرکت دهم.


در روز 56، 8 هفته از زندگی‎ام می‎گذرد. من که زمانی یک موجود 0.1 میلی‎متری و دو سلولی بودم، حالا تبدیل شده‎ام به یک موجود 30 میلی‎متری، با میلیون‎ها سلول و چندین برابر وزن. در این زمان، دوره رویانی زندگی‎ام به پایان می‎رسد و وارد دوره جنینی می‎شوم. تمام اندام‎های داخل و خارج بدنم کامل شده‎اند. در 32 هفته بعدی، زمان را صرف رشد این اندام‎ها خواهم کرد.

ادامه دارد...  

 

منابع: از کجا آمده‌ام؟ نوشته هایده فیاض‌واثقی، نشر طبیب، 1382 .

منتشر کننده: الو مامان

تاریخ انتشار: 17 فروردین 1395
تعداد بازدید: 39234 بار