عشق عاطفه‌ای است که شناخت آن راحت‌تر از نفرت است. به‌خصوص در مادران، وجود عشق، امری بدیهی محسوب می‌شود و عدم وجود آن در حکم یک فاجعه است اما نفرت، اغلب انکار می‌شود.


ممکن است به‌طور منطقی بدانیم که عشق و نفرت با هم وجود دارند اما نمی‌توانیم با حس خود، این همزیستی را درک و تجربه کنیم.

وقتی بحث به مادر کشیده می‌شود، دیدن عشق بسیار آسان‌تر از خشم و نفرت است. اما شدت و قدرت زیاد عاطفه میان مادر و فرزند است که ناگزیر منجر به بروز خشم و نفرت در این رابطه می‌شود.

ممکن است در ابتدا این نکته کمی عجیب به نظر برسد. بسیاری از ما خشم و دوست داشتن را متضاد هم می‌دانیم به‎گونه‎ای که انگار تنها یکی از آنها می‌تواند نسبت به یک فرد وجود داشته باشد اما در واقع عشق و خشم، دست در دست هم دارند.

هر چقدر بیشتر کسی را دوست داشته باشیم بیشتر نسبت به او احساس خشم و تنفر می‌کنیم.


سال‌ها پیش یک روانشناس برای توصیف روابط انسانی، رفتار جوجه تیغی‌ها را مثال زد: در فصل زمستان جوجه‌تیغی‌ها برای گرم شدن به هم می‌چسبند، اما این کار باعث می‌شود تیغ هر یک در بدن دیگری فرو رود.

از سوی دیگر جوجه‌تیغی‌هایی که از دیگران فاصله می‌گیرند، زخمی نمی‌شوند اما ممکن است از سرما بمیرند.

به این ترتیب برای هر یک از‌آن‌ها مدتی طول می‌کشد تا بتوانند فاصله‌ای را پیدا کنند که در آن کم‌ترین زخم و بیشترین گرما وجود داشته باشد. نکته اینجاست که حتی در روابط جوجه‌تیغی‌ها، گرمای بدون زخم امکان ندارد، چه رسد به انسان.


حال اگر به بحث رابطه مادر و فرزند برگردیم، می‌بینیم که این رابطه یکی از گرم‎ترین روابط بشری است . پس می‌توانیم مطمئن باشیم که در آن، هر دو طرف زخمی می‌شوند و همین زخم‌هاست که باعث بروز خشم و نفرت می‌گردند.

دراکثر مواقع برای بسیاری از مادران، خشم، عاطفه‌ایی نامرئی است و تنها در صورتی وجود آن درک می‌شود که میزان آن بیشتر از عشق باشد اما مادرانی هم هستند که به دلایل مختلف فکر می‌کنند عشق آنها دروغین و ساختگی است و فقط نفرت را واقعی می‎‌دانند.

در هر صورت، غیرقابل قبول بودن و هراس از نفرت باعث نامرئی شدن این حس شده است.

نکته مهم این است که در شدت احساسات مختلف هر مادری، نوساناتی وجود دارد. یعنی احساسات او ثابت نیستند بلکه همواره پویا و در حال تغییرند اما وجود احساسات به خودی خود مشکل‌ساز نیست.

آنچه مشکل ایجاد می‌کند مدیریت عواطف است، به‌خصوص به این علت که خشم نسبت به فرزند، موجب اضطراب در مادر می‌شود.

اگر مدیریت به‌طور صحیح صورت گیرد، همین احساسات متضاد می‌تواند منشأ خلاقیت در رابطه مادر و فرزند باشند.

درد ناشی از وجود خشم می‌تواند مادر را وادار به تلاش در جهت شناخت فرزند نماید. به‌عبارت دیگر این احساسات باعث می‌شوند مادر به فرزند خود فکر کند.

فکر کردن به فرزند، مهم‌ترین جلوه مادر بودن است . اجازه دهید یک مادر فرضی را در نظر بگیریم که نسبت  به فرزند خود فقط یک احساس دارد، مثلاً فقط عاشق اوست یا فقط از او متنفر است. هیچ‌یک از این شرایط باعث نمی‌شود که او در رابطه خود با فرزندش دچار چالش شود یا بر روی آن تمرکز کند.

دردسر، وجود همزمان  عشق و نفرت است که مادر را نسبت به فهم آنچه میان او و فرزندش می‌گذرد، برمی‌انگیزاند.

مادران در مراقبت از فرزند، رضایتی بی‌حد و در نتیجه، ارضا روانی کسب می‌کنند اما همان کودکی که چنین رضایتی تولید می‌کند، روزی فریاد خواهد زد:" ازت متنفرم!" یا در مقابل حرف و خواسته مادر، ایستادگی و لجبازی نشان خواهد داد.

مادر بودن تجربه‌ای مملو از رضایت و در عین حال، سرشار از سرخوردگی است. این سرخوردگی موجب خشم و نفرت می‌شود اما باعث رشد رابطه مادر و فرزند نیز می‌گردد.    

منابع: «مادر خوب، مادر بد» نوشته نهاله مشتاقیان. انتشارات مهر و ماه نو. 1390 .

منتشر کننده: الو مامان

تاریخ انتشار: 08 تیر 1395
تعداد بازدید: 32225 بار