کامل و بی‌نقص بودن درجه‌ای است که بسیاری از مادران تلاش می‌کنند به آن برسند. از این نظر مادری کامل محسوب می‌شود که یک فرشته ایثارگر باشد.

او در راه کودک از تمامی خواسته‌های خود می‌گذرد، هرگز خسته، عصبانی یا سرخورده نمی‌شود، همیشه کودک خود را می‌فهمد و نیازهایش را کاملاً برآورده می‌کند. در این چارچوب فرهنگی، چنین مادری، مادر خوب نامیده می‌شود.

بنابراین مادر خوب، همان مادر کامل و بی‌نقص است.

هرگونه تفاوتی با این سطح استاندارد، در مادر احساس عمیق بد بودن و عذاب‌وجدان ایجاد می‌کند.

مهم است به این نکته توجه داشته باشیم که فرهنگ مسلط جامعه چنین تصوری را ایجاد می‌کند اما خود مادران نیز در حفظ و نگهداری آن سهم دارند. فاصله گرفتن از این حد ایده‌آل، برای مادران مضطرب کننده است.

آنها به سرعت، به توانمندی‌های مادرانه خود شک می‌کنند. بنابراین با شدت هر چه بیشتر تلاش می‌کنند کامل باشند. 

اما چیزی که در این میان کم است؛ خشم! همین عنصر است که مادر را از فرشته‌ای آسمانی، تبدیل به انسانی زمینی می‌کند.

ویژگی انسان زمینی و تمام محدودیت‌های آن است که باعث می‌شود خشم و نفرت، لحظاتی گریبان مادر را بگیرد: کنار کشیدن از موجودی که عاشقانه دوستش دارد، میل به رها کردن، پیچاندن دست بچه هنگام عبور از خیابان، بیرون انداختن فرزند نوجوان یا تصور پرتاب کودک از پنجره به بیرون.

در تصویر رایج، فرهنگ وجود خشم و نفرت در مورد مادر، غیرقابل قبول است. چیزی که خود مادران هم آن را غیرقابل قبول و غیرقابل بخشش می‌دانند. این احساسات با آنچه قرار است یک مادر کامل تجربه کند، فاصله زیادی دارد.

اما در واقع برای پرورش یک انسان سالم، اجتماعی و مستقل، نیازی به کامل بودن مادر نیست. بسیاری اوقات به نظر می‌رسد که مادران با چنان وسواسی درگیر نقص‌های عملکرد خود می‌شوند که نسبت به احساسات خود، ناآگاه باقی می‌مانند.

مادر کامل و بی‌نقص در دنیای بشری امکان‌پذیر نیست. همان‌طور که کودک بی‌نقص و کامل، وجود خارجی ندارد. اما آگاهی به نقص‌ها و پذیرش آنها چه در خود و چه در کودک امکان‌پذیر است.

تصویراسطوره‌ای و ماورائی مادر کامل، پس‌زمینه خطرناکی از انتظارات و باورهای نامعقول و غیرواقعی در ذهن مادر می‌سازد.

محصول وابستگی به چنین تصویری، مادر کامل نیست، بلکه مادر مضطرب، ناآرام، خشمگین و سرشار از احساس گناه است.

null

هنگامی که مادر با چنین حجم وسیعی از احساسات منفی روبر است، یقیناً آنها را به طور ناخواسته و ناآگاهانه وارد رابطه با فرزند می‌کند. به این ترتیب، فرزند رابطه با مادری را تجربه می‌کند که ضعف‌های خود را نمی‌پذیرد، از خواسته‌های خود مراقبت نمی‌کند و انسانی شاد نیست.

محتمل‌ترین پیامد بودن با چنین مادری، شکل گرفتن فردی است که در تمام مراحل مختلف زندگی، قادر به مراقبت از خود نیست، ضعف‌هایش را نمی‌پذیرد و تصویری منفی از خود دارد.

اما این تمام تراژدی نیست! مادرانی که درگیر این تلاش نافرجام برای رسیدن به معیارهای یک اسطوره ماورائی هستند، در عمل وظایف سنگینی بر دوش فرزند خود می‌گذارند.

کودک باید از طریق بدیع بودن خود، حس ارزشمندی متزلزل مادر را حفظ و در واقع خوب بودن خود را به مادر اثبات کند. چنین وظیفه سنگینی مانند یک بدهی که به تعویق افتاده عمل می‌کند.

جملات معروف مادران اسطوره‌ای و ایثارگر (مانند: «من به خاطر تو از همه چیز خود گذشتم») شاهدی برای ایجاد این حس مزمن بدهکاری به مادر است.

چنین حسی مانع از این می‌شود که کودک در حال رشد، با فراغ بال به دنبال کشف خواسته‌ها و شکل دادن دنیا به شیوه خودش باشد. بنابراین وابستگی روانی ناخوشایندی با مادر شکل می‌گیرد که فردیت مستقل  کودک را به خطر می‌اندازد. مادر با معیارهای ماورائی نمی‌تواند محدودیت‌های بشری کودک خود را نیز بپذیرد.

منابع: «مادر خوب، مادر بد» نوشته نهاله مشتاقیان. انتشارات مهر و ماه نور، ۱۳۹۰ .

منتشر کننده: الو مامان

تاریخ انتشار: 15 تیر 1395
تعداد بازدید: 37691 بار