null

هر مادری در درونش، یادگاری از آموزه‌های تربیتی مادر خودش دارد. علاوه بر این  بخش، کودک و بزرگسال وجود مادر نیز در کنار هم قرار دارند، البته پیچیدگی‌های روان مادر فقط محدود به این دو مورد نیست. تنها زمانی می‌توانیم دنیای درونی مادر را به‎طور کامل درک کنیم که به موضوع دیگری نیز توجه داشته باشیم؛ «تصویر ذهنی مادر از کودک»
این تصویر ذهنی در واقع نشان می‌دهد که مادر، مجموعه خصوصیات کودک خود را چگونه درک کرده است.

 بنابراین هر مادری با استفاده از تجربیاتش با کودک واقعی، یک کودک تصوری در ذهن خود می‌سازد. نکته جالب این است که این کودک تصوری، معمولاً به‎طور کامل با کودک واقعی تطابق ندارد چرا که در شکل‎گرفتن تصور مادر، نیازها و مسائل خود او نیز نقش دارند.

به‎عنوان مثال، اگر نیاز روانی یک مادر این باشد که خود را مادری مظلوم، صبور و تحت ستم ببیند، تصویری از کودک خود می‌سازد که در آن، خصوصیات بد و آزاردهنده کودک پررنگ می‌شود؛ تصویری که به «بچه بد» معروف است. چنین مادری ممکن است مسائل طبیعی رشد کودک (از شیر گرفتن، آموزش توالت، جداشدن و ...) را سخت‎تر ادراک کند.

در مقابل، ممکن است مادر دیگری که نیاز ندارد خود را قربانی کودک ببیند، حتی فرزند سخت خود را آسان‌تر مدیریت کند و در نهایت بگوید: «خب، بچه است دیگر!» یعنی وقتی مادران در مورد فرزندانشان صحبت می‌کنند، در واقع تصوراتی را گزارش می‌دهند که بر مبنای نیازهای خود ساخته‌اند.

وقتی این کودک تصوری در ذهن مادر شکل گرفت، بر احساسات و رفتارهای مادر، تأثیر خواهد داشت . بنابراین وقتی تصویر ذهنی، بچه بد است، مادر با احتمال بیشتری خشمگین می‌شود. در چنین مواردی ممکن است مادر حتی به کودک بدبین شود و فکر کند او قصد آزارش را دارد اما در واقع، حتی وقتی کودکان لجباز و منفی‌گرا هستند، به مادر نیاز دارند. این رفتارهای کودکان فقط به اقتضای رشد، اتفاق می‌افتد. متأسفانه تصور «بچه بد» باعث می‌شود که مادر نیازهای طبیعی رشد فرزند را فراموش کند و مانند کسی واکنش نشان دهد که مورد حمله قرار گرفته است. در این وضعیت، تحمل خشم و اجتناب از اقدام عملی، بسیار سخت و گاهی غیر ممکن می‌شود. بنابراین بهترین شرایط، زمانی است که مادر تلاش کند حس کودک را بفهمد. وقتی مادر خود را قربانی کودک خود نبیند، پاسخ‌های هیجانی بیشتری در دسترس او قرار می‌گیرند و نگاه واقع‌بینانه‌تری به مسائل پیدا خواهد کرد.

nullهر چقدر مادر بیشتر آگاه باشد به این‎که نمی‌خواهد عشق فرزندش را از دست بدهد و این که او در واقع بزرگسال است و فرزند او کوچک است، تصویر کودک در ذهن مادر، از موجود خبیثی که فقط قصد آزار او را دارد، تغییر خواهد کرد. تصویر اصلاح شده و متوازن، خشم بسیار کمتری را فرا می‎خواند.
مادری می‌گفت: «با پسر کوچکم زیاد عصبانی نمی‌شدم. او عادت داشت که به محض عصبانیت، روبرویم بایستد و بگوید: «من را نزن! من را نزن!» وقتی این را می‌گفت، می‌فهمیدم که خیلی کوچک و آسیب‌پذیر است. من واقعاً نمی‌خواستم به او آسیب برسانم.»

بنابراین «بچه خوب» و «بچه بد»، تنها در ذهن مادر وجود دارد. در واقعیت، فقط کودک نیازمندی وجود دارد که باید مراحل سخت رشد را پشت سر بگذارد و در این مسیر دشوار، به مادر خود بسیار احتیاج دارد. در این مورد، وظیفه اصلی مادر، ایجاد توازن بین تصورات خود و واقعیت است.

منابع: «مادر خوب، مادر بد» نوشته نهاله مشتاق، انتشارات مهر و ماه نو، 1390 .

منتشر کننده: الو مامان

تاریخ انتشار: 15 شهریور 1395
تعداد بازدید: 24472 بار