مادری و بی حوصلگیشرایط بعضی از خانواده‌ها برای بچه‎دار شدن یا افزایش تعداد فرزندان مهیاست اما تمایلی به این امر ندارند. دلیلی هم که برای این عدم تمایل خود ذکر می‌کنند، بی‌حوصلگی است.
خانم خانه بیان می‌کند که حوصله سروکله زدن با یک کودک را ندارد و یا مادری که یک یا دو فرزند دارد، از شیطنت‌ها و اذیت‌های فرزندانش گلایه می‌کند و می‌گوید دیگر حوصله و توانی برای پرورش فرزندان بیشتر ندارد.
چند دلیل رایج و اصلی بی‌حوصلگی برای فرزندپروری عبارت است از:

  • به‎هم ریختن اولویت‌ها در زندگی

امروزه به خاطر فراموش شدن هدف آفرینش و مسیری که ما را به این هدف می‌رساند، برخی از ما حوصله خیلی از کارها را نداریم مانند:  تحمل سختی‌های زندگی، تاب آوردن در برابر حرف‌های مادری کردن و ... .
کمی درباره حقیقت این عالم فکر کنیم. نکند ما زندگی را تفرجگاهی فرض کرده و گمان کرده‌ایم با هر چیزی که تفریح ما را به هم بزند، باید مقابله کنیم؟! 
اگر کسی تربیت را مسیر رسیدن به خدا و پرورش انسان یعنی جانشین خدا بر روی زمین را از اصلی‌ترین عوامل فتح قله آفرینش بداند، آیا به‎راحتی در مسیر پرورش فرزندان، بی‌حوصله می‌شود؟

فراموش نکردن هدف آفرینش، اصلی‌ترین رکن تربیت است. توجه به هدف زندگی و غفلت از آن می‌تواند تحمل ما را زیاد یا کم کند. مشکلات راه، به دلیل ارزشمند بودن مقصد، نه تنها قابل تحمل، بلکه شیرین است. آزار و اذیتی که کودک برای پدر و مادر دارد، به قدری ارزشمند است که علمای بزرگ ما حاضرند پاداش عبادت‌های خود را با پاداش تحمل یک مادر در برابر آزار و اذیت کودکان خود، عوض کنند.

null

  • به‏‎هم ریختن نظام حساسیت‌ها

یکی از دلایل اصلی عصبی شدن والدین آن است که به خاطر چیزهایی حرص می‌خورند که حرص‎خوردنی نیست. مثلاً بچه ریخت و پاش می‌کند، عصبانی می‌شوند. بچه لباسش را کثیف می‌کند، دادشان به آسمان می‌رود.

چرا نظام حساسیت‌ها به هم می‌ریزد؟
یکی از دلایل اصلی، آن است که در سبک‎زندگی جدید، نظمی خشک و بی‌منطق بر ما تحمیل شده که فکر می‌کنیم اگر آن نظم در زندگی ما وجود نداشته باشد، بی‌فرهنگ هستیم! در این نظم، تنها ظاهر مهم است و لازم است همه چیز سر جای خودش باشد مانند یک نظم پادگانی. این که این نظم چه مسائلی در روح من و در روح کودک من ایجاد می‌کند، مهم نیست.

باید از نظم، تعریف جدیدی ارائه داد. آیا معنای نظم همین چیزی است که برخی از ما در ذهن داریم؟
آیا وقتی ظرف‌ها سر جای خود نباشند، بی‌نظمی صورت گرفته است؟
آیا فرقی نمی‌کند که این ظرف‌ها توسط چه کسی از جای خود بیرون آمده است؟ اگر به معنای حقیقی نظم توجه کنیم، باید بگوییم که بیرون آمدن ظرف‌ها از جای خود، اگر از سوی پدر یا مادر انجام گرفته باشد، بی‌نظمی است و اگر کودک این کار را انجام داده باشد، عین نظم است چرا که نظم کودک در بی‌نظمی است.

برخی تعریف خشک و غیرقابل انعطافی از نظم دارند و گمان می‌کنند نظم یعنی آنکه ساعت خواب و بیداری، جای لباس‌ها، ظرف‌ها، کفش‌ها، غذا خوردن و ... مشخص باشد. این‌ها در تعریف نظم، تنها دنیای اطراف کودک را می‌بینند و نه خود کودک را.
ما اگر کودک را شناخته باشیم و بدانیم که آزادی، نیاز اوست و قبول کنیم که کودک بدون آزادی نمی‌تواند دوره کودکی خود را آن‎گونه که باید طی کند، خواهیم پذیرفت که نظم در تربیت کودک، آزادی دادن به اوست. وقتی که آزادی را پذیرفتیم، باید لوازم آزادی را هم بپذیریم. یکی از لوازم آزادی، ریخت‎وپاش‌هایی است که به صورت طبیعی ایجاد می‌شود.

 دنیای مدرن سنگ‌دل، ما را به گونه‌ای بار آورده است که با خطی که کودکمان روی دیوار خانه‌ می‌کشد، حاضریم هزاران خط بر روی روح و روان او بکشیم. کدام دلیل عقلی یا دینی می‌گوید که باید در مقابل آزادی کودک، به قیمت آزردن روح لطیف او ایستاد؟

  • بی‌توجهی به کودکی کودک

یکی از دلایل اصلی به‎هم ریختن نظام حساسیت‌ها، فراموش کردن کودکی کودک است. برخی از امور به قدری واضح است که مورد غفلت قرار می‎گیرد. یکی از این‌ امور، کودک بودن کودک است. ما نپذیرفته‌ایم که بچه‌ها، بچه‌اند و با بزرگترها تفاوت دارند. دقیقاً به همین دلیل است که وقتی آن‌ها بچگی می‌کنند، حوصله‌مان زود سر می‌رود.

  • ضعف رابطه عاطفی

شما هر اندازه یک نفر را دوست داشته باشید، تحملتان هم نسبت به کارهای او بالا می‌رود. گاهی زیاد بودن کارهای پدر و مادر موجب می‌شود از ابراز محبت و فکر کردن به رابطه عاطفی میان خود و فرزندشان غافل شوند. کم شدن رابطه عاطفی، اثرات منفی زیادی در تربیت فرزند دارد. یکی از آثار آن، کاهش سطح تحمل دو طرف، نسبت به یکدیگر است.

  • فشار بیش از حد به مادر

null

گاهی ما به قدری بار زندگی را بر دوش مادر می‌گذاریم که کم می‌آورد. پدرها اگر تمایل به فرزند بیشتر دارند، باید به‎صورت جدی کمک‌کار مادران شوند.
وقتی پدر در خانه است، باید خود را موظف بداند که بار بازی و سروکله زدن با کودک را بر عهده بگیرد تا مادر بتواند به کارهای مورد علاقه‌ خود، یا کارهای دیگر خانه برسد یا استراحت کند.

یکی از دلایل اصلی گریز مادرها از وظایف مادری، آن است که می‌گویند مادری کردن موجب می‌شود که ما، در مادری خلاصه بشویم و به هیچ‎یک از کارهای مورد علاقه خود نرسیم.
مادری کردن همه زیبایی‌ها را در خود جای داده است اما باز هم فراموش نکنید که هر انسانی برای خود علاقه‌مندی‌هایی دارد که با رسیدن به آنها احساس آرامش می‌کند. مثلاً ممکن است یک مادر به مطالعه و دیگری به خیاطی یا کارهای هنری علاقه داشته باشد. با وجود بچه‌ها، به‎ویژه اگر خردسال یا نوزاد باشند، از صبح تا شب، فرصتی برای این کارها باقی نمی‌ماند.
بهتر است پدر پس از اینکه از سر کار به خانه برگشت و اندکی استراحت کرد، به سراغ بچه‌ها برود و فرصتی را برای مادر فراهم کند تا او به کارهای مورد علاقه خود برسد. البته شاید برخی از مردان به دلایل مختلف نتوانند به‏‎صورت عملی، به مادر کمک کرده و بار تربیت کودک را سبک کنند اما حداقل می‌توانند با کم کردن توقعات خود، اندکی در سبک شدن این بار به مادر کمک کنند. این توقعات هم تمیز و مرتب بودن خانه را شامل می‌شود و هم برخی امور منزل مانند آماده بودن به موقع غذا.

علاوه بر کمک‌های ظاهری، مرد باید از نظر روحی نیز به همسرش کمک کند. همراهی فکری در مسیر تربیت، تشکر و غرق محبت کردن مادر از راه‌های مختلف، کمک‌های روحی‌ای هستند که موجب می‌شوند مادر با توان هرچه بیشتر در این مسیر گام بردارد.

  • عصبی بودن

برخی از افراد ممکن است به‎طور کلی عصبی باشند و به نوعی از نظر روانی بیمار باشند. در این صورت، به این افراد توصیه می‌شود دستوراتی را که در معارف دینی درباره خوش‌اخلاقی و مبارزه با عصبانیت آمده است را به‎کار گیرند و اگر مشکل با انجام این دستورالعمل‌ها حل نشد، مسئله را با یک مشاور متعهد در میان بگذارند. 


منابع: «ایران جوان بمان» نوشته محسن عباسی‎ولدی، انتشارات جامعه‎الزهرا (س)، 1393 .

منتشر کننده: الو مامان

تاریخ انتشار: 31 مرداد 1395
تعداد بازدید: 24188 بار