null

کودکان خردسال، نوآموزان طبیعی و مشاهده‌گران بزرگ همین حالا و اینجا هستند. آنها دائماً تلاش می‌کنند اطلاعاتی درباره‌ آنچه که در اطرافشان می‌گذرد، به‎دست آورند و این به معنی پرسیدن سئوالات بی‎شمار و زیاد حرف زدن است، از جمله «او کیست؟»، «چرا او آن کار را انجام می‌دهد؟»، «آن کامیون کجا می‌رود؟» و ... . از آنجا که کودک فکر می‌کند بزرگسالان همه چیز را می‌دانند، تصور می‌کند والدینش پاسخ هر سئوالی را خواهند داشت. همچنین گمان می‌کند هر چیزی هدفی دارد که فقط با پرسیدن کشف می‌شود: «چرا آن مرد، این قدر قدبلند است؟»

گاهی او با سئوال کردن‌، اضطراب خود را کاهش می‌دهد. شاید او بپرسد: «چرا آن سگ پارس می‌کند؟» زیرا از آن حیوان ترسیده است. در مواقع دیگر، شاید او سیلی از سئوالات را می‌پرسد یا مرتب حرف می‌زند و این کار را فقط به این دلیل انجام می‌دهد که با دیگران معاشرت کند و دائماً با والدینش باشد.

در بسیاری از مواقع، به محض اینکه والدین سئوال کودک را پاسخ داده‌اند، او دوباره همان سئوال را می‌پرسد، یا بلافاصله بعد از توضیحات آنها می‌گوید: «چرا؟»
این حالت ممکن است آزار دهنده باشد چون والدین احساس می‌کنند دائماً باید به فرزندشان پاسخ بدهند. گاهی توضیحات والدین کودک را راضی نمی‌کند و همین امر درک او را مشکل‌تر می‌کند. اگر والدین قبل از دادن یک پاسخ پیچیده، از او سئوال کنند، شاید درباره‌ نیازهای واقعی او، شناخت به‎دست آورند. آنها می‌توانند بپرسند: «فکر می‌کنی آن کلمه چه معنی دارد؟»، «به من بگو چرا فکر می‌کنی آن مرد داشت فرار می‌کرد؟»

null

گاهی او مرتب می‌پرسد، «چرا؟» و پاسخی را نمی‌پذیرد چون آن را درک نمی‌کند. شاید او در درک حقایقی که برایش آشنا نیست یا مستقیماً به تجربه‌ او ارتباط ندارد، با مشکل مواجه است. به همین دلیل است که والدین باید در سطح مناسبی به پرسش‌های کودک خود پاسخ دهند و آنها باید انتظار شنیدن همان سئوال‌ها را بارها و بارها داشته باشند چون درک کامل اطلاعات پیچیده توسط کودک، به وقت و تکرار نیاز دارد.

ممکن است گاه و بی‎گاه کودک سئوالی بپرسد که پاسخ دادن به آن مشکل است. کودک چهار ساله‌ای که در خانواده‌ای با سه فرزند متولد شده بود، از مادر دوستش پرسید: «چرا شما فقط دو تا بچه دارید؟» آن مادر متوجه شد که ممکن است کودک از شنیدن پاسخ واقعی ناراحت شود (او فقط دو تا بچه می‌خواست)، به همین دلیل همان سئوال را از خود کودک پرسید، «تو فکر می‌کنی چرا من فقط دو تا بچه دارم؟» کودک پاسخ داد «چون شما فقط دو تا بچه می‌خواستید.» و از این پاسخ راضی شد.

مشکل اغلب زمانی به‎وجود می‌آید که کودکان خردسال سئوالات گیج کننده‌ای در مورد افرادی که اطرافشان هستند، می‌پرسند. شاید همراه با کودک، در فروشگاهی باشید که او به شخصی اشاره می‌کند و با صدای بلند می‌پرسد: «چرا آن آقا این‎قدر چاق است؟» او درکی از احساسات آن مرد ندارد و فقط خودبه‎خود و از روی کنجکاوی، چنین سئوالی می‌پرسد. با این وجود، شما طبیعتاً احساس شرم و تأسف خواهید کرد. بهترین کاری که در این مواقع می‌توانید انجام دهید، دادن یک پاسخ کوتاه و آرام است («ظاهر او به این شکل است») و سعی کنید حواسش را پرت کنید یا قول بدهید که درباره‌ این موضوع، بعداً به‎طور خصوصی صحبت خواهید کرد.

زمانی که پرسش‌های مداوم و پرحرفی‌های معمول او شما را عذاب می‌دهد، یادتان باشد که مجبور نیستید همیشه به او پاسخ بدهید. می‌توانید با تکان دادن سر یا گفتن، «دارم به حرف‌هایت گوش می‌کنم» به او بفهمانید که صحبت‌هایش را می‌فهمید، یا حتی می‌توانید فقط «آهان» بگویید. او می‌فهمد که متوجه حرف‌هایش هستید و اغلب، همین کار برای خوشحال کردن او کافی است.

منابع: «راهنمای کامل والدین (1)»، نوشته جنت گالانت و رابین گلداستین، ترجمه مینا اخباری‎آزاد، انتشارات صابرین، 1392 .

منتشر کننده: الو مامان

تاریخ انتشار: 27 مهر 1395
تعداد بازدید: 28590 بار