null

دیگه تابستون تموم شده و فصل آب‎بازی و بازی‌های این‎چنینی گذشته ولی از اون‎جایی که بچه‌ها هنوز بچه‎اند، خیلی نمی‎شه توجیه‎شون کرد که دیگه وقت این‎جور بازی‎ها گذشته مگر این‎که خودشون تجربه کنند و اون‎قدری یخ بزنن که دیگه حوس این کارها به سرشون نزنه. امروزم دخترک ما دلش یه بازی تابستونی می‎خواست، یه بازی خنک، بازی با یخ!

جریان از این قرار بود که دخترک یک لیوان رو پر از یخ کرده بود، گذاشته بود جلوش و با یخ‎ها بازی می‌کرد.
می‎دونستم که اگه کار به همین ترتیب پیش بره، آخرش به آب شدن یخ‎ها و خیس شدن خودش و زمین ختم می‎شه و چون چیز جدیدی هم براش نداره، خیلی هم راضیش نمی‎کنه. پس تصمیم گرفتم یه عنصر دیگه رو به بازیش اضافه کنم که هم براش تنوع و خلاقیت ایجاد کنه، هم حس لامسه‌اش رو بیشتر تحریک کنه و هم بتونم بازی رو بی دردسر، قبل از آب شدن یخ‎ها تموم کنم.

چند روز پیش، دختر خانم یه تعداد زیادی دونه‌های ژله‎ای مرواریدی رنگارنگ ریز که توی آب بزرگ و حجیم می‎شن رو توی یه گلدون شیشه‌ای ریخته بود که حسابی آب جذب کرده و بزرگ شده بود. دونه‌‌ها رو توی یه ظرف پهن‌تر ریختم. بعد از دخترک خواستم که یخ‎ها رو هم توی ظرف بریزه. دونه‌های رنگی رو که دید، بدون این‎که مقاومتی کنه، حرفم رو گوش کرد. بعد یخ‎ها و دونه‌ها رو خوب مخلوط کردم جوری که بیشتر یخ‎ها زیر قرار گرفت.
از دخترک خواستم دستای کوچولوش رو داخل ظرف فرو کنه و بدون این‎که نگاه کنه، یخ‎ها رو از داخلش جدا کنه و توی ظرف دیگه‌ای که بهش دادم بریزه. از برق چشمای دوست داشتنیش معلوم بود که داره حس‌های جالب و جدیدی رو به کمک دستاش تجربه می‌‌کنه.
حس لمس کردن دونه‌های نرم در کنار لمس قطعه‌های سفت و سرد یخ. حس شیرین جستجو کردن و پیدا کردن.

وقتی همه یخ‌ها رو پیدا کرد، عملاً این بازی تموم شده بود و به همین بهانه تونستم خیلی راحت و بی دردسر، ظرف یخ‎ها رو از دسترسش دور کنم. حالا دیگه به جای یخ، یه ظرف پر از دونه‌های نرم و رنگارنگ داشت که می‎تونست تا هر وقت که می‎خواد باهاشون بازی کنه.

منتشر کننده: الو مامان

تاریخ انتشار: 04 آبان 1395
تعداد بازدید: 19676 بار