null

یکی بود یکی نبود. یه روز خوب خدا که بچه‎های مهدمون، خوشحال و شاد با هم بازی می‎کردند، یه دختر خوشگل به اسم ساجده خانم، با مامانش اومده بود مهد، پیش بچه‎ها که باهاشون بازی کنه ولی ساجده دوست نداشت مامانش بره خونه.
ساجده خوشگل ما، همش گریه می‎کرد و دست مامانش رو محکم گرفته بود. همین‎جوری که ساجده داشت گریه می‎کرد، یکی از خاله‎ها رفت کنارش نشست و گفت: «چی شده خاله؟ دلت نمی‎خواد با بچه‎ها بازی کنی؟ تا تو بازی کنی، ظهر می‎شه، مامانت می‎آد دنبالت، با هم برمی‎گردین خونه.»

ساجده گفت: «پس داداشام چی؟!!»

خاله گفت: «داداشات؟»

ساجده گفت: «آره خاله. من دوتا داداش دارم که دوقلوند. اونا رو گذاشتیم خونه پیش بابام. دلم برای اونا تنگ می‎شه.»

خاله خندید و گفت: «آهان! پس دلت می‎خواد موقع بازی، داداشاتم اینجا باشن؟»

ساجده سرشو تکون داد و گفت: «بله.»

خاله خندید و گفت: «عیبی نداره. می‎تونی فردا داداشاتو بیاری اینجا. کنار اون‎ها بازی کنی، الآنم مامانت کنارت بمونه، بازی کن، فردا با داداشات بیا.»

ساجده اون روز، کلی کنار مامانش با بچه‎ها بازی کرد و صبح روز بعد، با دوتا داداش کوچولوش اومد مهد و در کنار اون‎ها، کلی بازی کرد.

خاله نزدیکای ظهر، به ساجده گفت: «حالا که مهد رو به داداشات نشون دادی و کنارشون بازی کردی، می‎خوای چون داداشات کوچولوند، از فردا با مامانت، خونه بمونن، تو بیای با دوستات بازی کنی؟»

ساجده یه کم فکر کرد و بعد گفت: «خاله می‎شه کاردستی‎هامو که درست می‎کنم، ببرم خونه واسه داداشام و مامانم؟»

خاله گفت: «معلومه که می‎تونی ببری.»

ساجده خندید و گفت: «باشه خاله، من از فردا خودم می‎آم، داداشام بمونن خونه، پیش مامانم.»

به یاد داشته باشیم:

  • به نیازها و خواسته‎های کودک، توجه کنید و سعی کنید در حد معقول، به نیازهای او پاسخ دهید.
  • برای فعالیت و بازی، به کودک امنیت و اطمینان خاطر بدهید.
  • به کودک، موقعیت و فرصت‎های جدید را پیشنهاد دهید.
  • از کودک، سئوال بپرسید. اگر می‎خواهید او بیشتر فکر کند و برداشت‎های آزاد داشته باشد، باید بیشتر تلاش کند و احساساتش را نشان بدهد.

منتشر کننده: الو مامان

تاریخ انتشار: 08 آذر 1395
تعداد بازدید: 27553 بار