null

خونه ما دوتا اتاق داره. تو یه اتاق مامان و بابام تختشونو گذاشتن. تو یه اتاق دیگه هم یه کمد داشتیم که من لباس‎ها و اسباب‎بازی‎هامو گذاشتم.
تخت مامان و بابام خیلی بزرگه. منم دوست دارم همیشه شبا تو تخت مامان و بابا بخوابم.

من تا الآن که چهارسالمه، بیشتر شبا پیش مامان و بابام خوابیدم. آخه مامانم برام قصه می‎گه. بابا هم باهام بازی می‎کنه. تازه من تخت هم ندارم که. پس بهتره همین‎جا بخوابم.

یه روز که داشتم با لگو خونه می‎ساختم، زنگ در به صدا اومد‌. بابام اومد خونه با کلی چوب. چوبای خیلی‎خیلی بزرگ. پریدم بغل بابام.

گفتم: «سلام بابا. اینا چیه؟»

بابا گفت: «می‎خوایم با هم یه چیزی بسازیم. بدو بیا.»

چنتا چوب بزرگ بود و کلی پیچ.

بابا گفت: «شما خیلی دیگه بزرگ شدی. می‎خوایم باهم یه تخت بسازیم. که تو اتاقت بذاری.»

با خوشحالی گفتم: «وای تخت برای خودِ خودم؟ آخ‎جون. آخ‎جون.»

به بابا پیچ‎هارو دادم و بابا هم تخته‎هارو به هم وصل کرد. تختم درست شد.

وای چقد تختم قشنگه. چقدر بزرگه. من دیگه تخت دارم.

مامان هم برام یک پتوی قشنگ دوخته بود، آورد و روی تختم انداخت.

شب که شد، سریع شامم رو خوردم تا زودتر برم تو تخت خودم بخوابم.

از این به بعد، همیشه تو تخت خودم می‎خوابم.

به یاد داشته باشیم:

  • جدا کردن زودهنگام محل خواب ‌کودک از مادر، آثار زیان‎باری چون شب‎ادرای، لجبازی، ترس و ... به‎همراه دارد.
  • سعی کنیم کودک را با علاقه، از خود جدا کنیم.
  • راه‎های تشویقی مثل مشارکت در ساخت تخت، موجب می‎شود که کودک به‎راحتی و بدون مشکل، جدا شود.

منتشر کننده: الو مامان

تاریخ انتشار: 25 اسفند 1395
تعداد بازدید: 17945 بار