null

کودکان خردسال اغلب فکر می‌کنند هر چیزی را که می‌شنوند و می‌بینند، واقعی است. تجربه‌های کودک بین پنج تا هفت‎سالگی محدود است و توانایی چندانی برای استدلال ندارد. بنابراین او واقعاً نمی‌تواند منطقی باشد. شاید بسیاری از چیزها برای یک بزرگسال مفهومی نداشته باشد، اما برای یک کودک خردسال حتی دلقک‌ها هم واقعی‌اند، هر چیزی که در تلویزیون می‌بیند، واقعی است و یک تغییر چهره و لباس می‌تواند یک شخص را عوض کند. عدم توانایی کودک خردسال در تشخیص چیزهایی به ظاهر باورکردنی از واقعیت‌ها، دلیل ترس او از هیولاها، ماسک‌ها و چهره‌های مبدل است.

وقتی کودک خردسالی تلویزیون تماشا می‌کند، فکر می‌کند در حال تماشای زندگی واقعی است. کودک چهار ساله‌ای ناگهان متوجه برنامه‌ای شد که درباره‌ سوپرمن بود و در آن می‌خواستند نشان دهند سوپرمن، واقعاً پرواز نمی‌کرد. مردی روی میزی دراز کشید و نشان داد که چگونه حقه‌های دوربین فیلمبرداری حالت پرواز را شبیه‎سازی می‌کند. بعد از پخش برنامه، مادر کودک از او پرسید: «آیا هنوز هم فکر می‌کنی سوپرمن می‌توانست پرواز کند؟» او پاسخ داد: «بله! اما مردی که روی میز بود، نمی‌توانست!»

بسیار مشکل است کودکی را متقاعد کرد که تلویزیون، همیشه حقیقت را نشان نمی‌دهد. اسباب‎بازی‌هایی که در آگهی‌های تبلیغاتی حرف می‌زنند و دور خودشان می‌چرخند، جادویی و مهیج به‎نظر می‌آیند. سال‌ها طول می‌کشد تا کودک بر بعضی از این تردیدها درباره‌ این آگهی‌ها غلبه کند. کودک خردسالی اصرار داشت که بیسکویت شکری برایش خوب است، چون تلویزیون این را گفته بود. مادرش هدف آگهی‌های تبلیغاتی تلویزیونی را برایش توضیح داد ولی او هنوز هم آنچه را که شنیده بود، باور داشت. اگرچه والدین معمولاً نمی‌توانند طرز تفکر کودک خردسالشان را تغییر دهند، می‌توانند نظرشان را به کودک بگویند: «بیسکویتی که در تلویزیون تبلیغ می‌شود، ظاهراً خوب است اما فکر می‌کنم برای صبحانه خیلی شیرین است»، «تلویزیون سوپرمن را در حال پرواز نشان می‌دهد اما او واقعاً پرواز نمی‌کند!»

null

همان‎طور که یک کودک، آنچه را که در تلویزیون می‌بیند یا می‌شنود، باور می‌کند، آنچه را هم که دیگران می‌گویند، باور می‌کند از جمله حرف‌های کودکان خردسال دیگر را. اگر دوستش بگوید: «زیر پتویت، سوسک است» یا «ماه، یک سیاره‌ متروک است» یا در یک لحظه از عصبانیت گفته شود: «تو به مهمانی من نمی‌آیی» کودک شنونده، آن جمله را به‏‎عنوان یک واقعیت می‌پذیرد، بدون این‎که درباره‌ دانش یا انگیزه‌ کودک دیگر سئوال کند.

کلمات بار ادبی دارند و بی‌نهایت تأثیرگذارند. به همین دلیل است که وقتی به کودک خردسالی «احمق» گفته می‌شود، از شنیدن آن خیلی ناراحت می‌شود. او احساس می‌کند که باید در مقابل چنین حرفی، با فریاد بگوید: «نه، من احمق نیستم» یا از شخص دیگری می‌خواهد که به او اطمینان دهد او چنین نیست. کودکان معمولاً نمی‌توانند بین اسم‌ها و اشیاء تمایز قائل شوند، به‎خصوص آن‎هایی که هنوز به سن سه سالگی نرسیده‌اند. مادری به پسرش گفت که او خوش‎تیپ است و کودک در پاسخ گفت:‌ «نه، من خوش‎تیپ نیستم. من جیمی هستم.» مدتی طول می‌کشد تا کودکان تشخیص دهند که اسامی جزئی از اشیا نیستند بلکه جدای از آن‎ها و اغلب قابل تغییرند.

آن‎ها می‌توانند گیج شوند، نه فقط به‎ دلیل آنچه که می‌شنوند و می‌بینند، بلکه به دلیل تخیلات و رؤیاهایشان نیز دچار آشفتگی می‌شوند. آن‎ها مطمئن نیستند که رؤیاها چه هستند یا از کجا می‌آیند؟ آیا از آسمان می‌آیند؟ از زیر تخت؟ از اسباب‎بازی‌هایی که کودک با آن‎ها می‌خوابند؟ از پنجره می‌آیند؟ رؤیاهای ترسناک بسیار واقعی به‎نظر می‌رسند و رؤیاهای زنده، بخشی از زندگی واقعی محسوب می‌شوند. کودکی که خواب دیده بود، هواپیمایی در پارک پشت خانه‌شان فرود آمده بود، در حالی از خواب بیدار شد که فکر می‌کرد آن هواپیما واقعاً آن‎جاست. وقتی پدرش سعی کرد او را متقاعد کند که واقعیت، غیر از این است، حرف‌های او را نپذیرفت. سرانجام، پدر، پسرش را به پارک پشت خانه برد تا به او نشان دهد که هواپیمایی آنجا نیست.

شما می‌توانید با سئوال کردن از کودکتان، گوش دادن به حرف‌ها و مشاهده‌ رفتارهای او، افکارش را بفهمید. متوجه می‌شوید که تفکر او با تفکر بزرگسالان تفاوت دارد و به چیزهای بسیاری معتقد است که واقعی نیستند. تا زمانی که او تفکرات خود را بر پایه‌ صورت‌های ظاهری هر چیز و تجربه‌های خود، استوار می‌کند، نظر او را در مورد بسیاری از چیزها نمی‌توانید تغییر دهید، اما به سنین دبستان که نزدیک می‌شود، درک منطقی او نسبت به دنیا عمیق‌تر خواهد شد.

منابع: «راهنمای کامل والدین (1)» نوشته جنت گالانت و رابین گلداستین، ترجمه مینا اخباری‎آزاد، انتشارات صابرین، 1392 .

منتشر کننده: الو مامان

تاریخ انتشار: 23 آذر 1395
تعداد بازدید: 4833 بار